دیالوگ نویسی
بازتاب ویژگی‌های فردی در دیالوگ

بازتاب ویژگی‌های فردی در دیالوگ

(این مطلب به مرور کامل می‌شود)

دیالوگ یکی از عناصر مهم داستانی است که شاید مهم‌ترین وظیفه‌اش معرفی کاراکتر باشد. که از دو راه امکان‌پذیر است. اولی کلامی است که توسط خودِ کاراکتر، ارائه می‌شود و اطلاعاتی درمورد خودش در آن دارد. این کلام واکنش او به چیزی است. پس دارد ویژگی‌های درونی او و جهان‌بینی‌اش را برایمان آشکار می‌کند.

دومی کلامی است که کاراکتر ما درمورد شخص دیگری ارائه می‌دهد. سپهر از صحنه خارج شده و من درمورد او چیزی می‌گویم. پس کلام من درواقع معرفی سپهر به خواننده است.

البته این نوع دوم از دیالوگ، هم‌زمان 2 کار انجام می‌دهد. من با این دیالوگ‌هایی که در وصف سپهر است، هم

 1) مشغول توصیف و معرفی سپهر هستم و هم

2) مشغول معرفی خودم، ارتباطم با سپهر و جهان‌بینی و درونیاتم.

می‌توان گفت دیالوگ از دو بخش تشکیل شده: محتوا و فرم.

محتوا همان چیزی است که کاراکتر قصد گفتنش را دارد. آن اطلاعاتی که قرار است با معنای کلمات به منتقل کند.

من می‌گویم سپهر را فلان جا دیده‌ام و خیلی آدم دغل‌بازی است و اخلاق گندی دارد. در این حالت یک‌سری مفهوم به شما منتقل کردم. نظرم درمورد سپهر. اما درکنار این محتوا فرم هم مهم است.

این‌جا منظورم از فرم نوع زبانی است که به‌کار می‌برم. چه کلماتی استفاده می‌کنم؟ چگونه جمله‌بندی می‌کنم؟ لحنم هنگام ادای این جملات چگونه است؟ سرعت صحبت کردنم؟ تن صدایم؟

همۀ این‌ها می‌توانند در راستای تأیید محتوای کلامم، و یا رد آن باشند.

پس طرز صحبت کردن، همان‌طور که زندگی حقیقی مهم است، در داستان هم می‌تواند حسابی مهم باشد. این طرز صحبت کردن می‌تواند یک ارتباط را سفت و محم کند و یا آن را از هم بپاشاند. چرا؟ چون روی قضاوت مخاطب از کاراکتر حسابی تأثیر می‌گذارد.

حالا قصد دارم به این نکته اشاره کنم که استفاده از لحنی خاص یا شیوۀ خاصی از حرف زدن، می‌تواند یک کاراکتر را از کاراکترهای دیگر متمایز کند.

این ویژگی‌ها و شیوۀ خاص، باید جزو خمیر مایۀ خودِ کاراکتر باشد و با نقش او در داستان سازگار باشد. درواقع با تلفیق این ویژگی‌ها و نمودشان در دیالوگ است که می‌توانیم یک کاراکتر را جذاب و یا منفور کنیم.

درضمن، می‌توانیم با انتخاب هوشمندانۀ برخی ویژگی‌ها، چالش‌هایی تازه برای کاراکتر در طول داستان خلق کنیم.

البته یادتان نرود که نباید بی‌خودی و صرفاً از روی اینکه احساس می‌کنید فلان ویژگی بامزه است آن را وارد داستان و کاراکتر کنید. دواقع ویژگی خاص، باید دلیل خاصی هم داشته باشد. پس بدون دلیل و از سر هوس کاری نکنید. قدری دست نگه دارید، سؤال بپرسید و بررسی کنید.

به قول گلوریا کمپتون «لزومی ندارد شخصیتی در داستان بدون دلیل، مدام تپق بزند یا با سرعت صد کیلومتر در ساعت حرف بزند. یادتان باشد که شما با استفاده از طرز حرف زدن شخصیت نه‌تنها می‌خواهید نوع شخصیت بازیگران داستانتان را نشان دهید، بلکه می‌خواهید داستانی خلق کنید که اجزایش منسجم و مرتبط با هم است و همگی در سطحی بالاتر می‌خواهند مضمونی واحد (مضمنون داستانتان) را بیان کنند.»

خب، حالا برویم سراغ اینکه منظورمان چه‌طور ویژگی‌هایی است؟ گلوریا کمپتون در کتاب گفت‌وگونویسی به برخی از این ویژگی‌ها اشاره می‌کند. «شیوه‌هایی که شخصیت شما را از بقیۀ شخصیت‌ها در داستان متمایز می‌کند. ضمن اینکه هم‌زمان نشان می‌دهد شخصیتتان چه کسی است و چگونه این طرز صحبت او نقشش را در داستان تقویت می‌کند.»

البته مسئله فقط دانستن و به‌کار بردن این ویژگی‌ها نیست. بلکه نحوۀ به‌کار بردنشان هم مهم است. در ادبیات نمایشی کار راحت‌تر است. اجرا به عهدۀ بازیگر است. فقط باید به او بگویی که چگونه.

اما در داستان، قضیه پیچیده‌تر است. «یکی از مشکلات ما نویسندگان، پیدا کردن راهی برای نشان دادن طرز صحبت شخصیت‌ها روی صفحات کتاب است. گاهی اوقات این کار را می‌توان با تغییر شکل کلمات و جملات به تکیه‌کلام‌ها یا ته‌جملات یا جملات پی‌آیند خاص انجام داد.»

  • آدمی که لکنت زبان دارد
  • مثل فشنگ حرف زدن
  • کند حرف زدن
  • شخصیت با صدای زیر
  • آدم‌های با صدای بم
  • شمرده شمرده حرف زدن
  • آدم‌هایی که زورشان می‌آید حرف بزنند
  • آدم‌های تعارفی که همه‌اش معذرت‌خواهی می‌کند
  • آدم‌های همیشه مدافع
  • آدم‌هایی که مرتب حرف را عوض می‌کنند
  • آدم‌های لهجه‌دار
  • زبان تیزها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.