امید
معرفی کتاب: «اوضاع خیلی خراب است!»

معرفی کتاب: «اوضاع خیلی خراب است!»

آیا شما هم در نومیدی روز افزونی دست و پا می زنید؟

آیا دنیا با وجود تمام امکاناتش در نظر شما در حال به فنا رفتن است؟

آیا زندگیتان به مرز پوچی رسیده؟

آیا تناقض پیشرفت شما را به مرز جنون رسانده؟

اگر جوابتان به سوال های بالا و سوال هایی دیگر از همین دست، مثبت است، کتابِ “اوضاع خیلی خراب است” را به شما پیشنهاد میکنم.

اوضاع خیلی خراب است! : کتابی درباره امید
(Everyting is Fucked: A Book About Hope )
نوشته مارک منسن ، ترجه سمانه پرهیزکاری، کتابی است در این باره که در دنیای مدرنی که همه چیز نسبت به هر دوره تاریخی دیگری در بهترین حالت خود است، چرا ما در حال تجربه حجم عظیمی از ناامیدی نسبت به پیشینیان خود هستیم.

کتاب شامل دو بخش و نه فصل است و در طی آن ها سازوکار امید را تشریح کرده و به تفسیر انواع آن می پردازد.

این کتاب تنها راجع به امید صحبت نمی کند. این کتاب قصه انسان را بازگو میکند. انسانی که برای ادامه حیات نیازمند توسل جستن به چیزی است تا بتواند دوام بیاورد.

منسن با زبانی ساده و طنز آمیز قصه هایی از تاریخ و فلسفه را برایمان بازگو میکند. در طی این کتاب ما همچنین با ذهن عاطفی و عقلانی و نیز نحوه عملکردشان آشنا می شویم.

فهرست کتاب به شرح زیر است:

  • بخش اول: امید
  • فصل اول: حقیقتِ ناخوشایند.
  • فصل دوم:خویشتن داری خیالِ خام است.
  • فصل سوم:قانونِ احساساتِ نیوتون.
  • فصل چهارم: چگونه رویاهایتان را به واقعیت تبدیل کنید؟
  • فصل پنجم:امیدِ به فنا رفته.
  • بخش دوم: اوضاع خیلی خراب است!
  • فصل ششم: فرمولِ انسانیت.
  • فصل هفتم:رنج عنصرِ ثابتِ جهانی است.
  • فصل هشتم: اقتصادِ احساسات.
  • فصل نهم: آیینِ نهایی.
  • یادداشت ها

بخش هایی از کتاب:

همان طور که ماهی به آب نیاز دارد، روانِ ما هم برای بقا به امید نیاز دارد. امید موتور سوختِ ذهنی ماست.

بدون امید، ماشین ذهن تان یا خاموش می شود یا سوخت به آن نمی رسد. اگر ما به این اعتقاد نداشته باشیم که برای آینده ای بهتر از حال، امیدی وجود دارد، و امید نداشته باشیم که زندگی هامان به نحوی بهبود خواهد یافت، از لحاظ روحی خواهیم مرد. بالاخره هرچه باشد،اگر امیدی به بهتر شدنِ اوضاع نداشته باشیم، پس اصلا چرا زنده ایم؟ اصلا چرا تلاش می کنیم؟

این چیزی است که خیلی ها متوجه آن نمی شوند: متضاد خوشحالی، عصبانیت یا ناراحتی نیست. اگر شما عصبانی یا ناراحت هستید یعنی هنوز دغدغه ی چیزی را دارید. این یعنی هنوز چیزی اهمیت دارد. این یعنی شما هنوز امید دارید.

نه، متضادِ خوشحالی، نا امیدی است، افقی خاکستری و بی پایان از تسلیم شدگی و بی تفاوتی. یعنی اعتقاد به این که همه چیز به فنا رفته! پس اصلا چرا خودمان را به زحمت بیندازیم؟

برای ایجاد و حفظ امید به سه چیز نیاز داریم: احساس کنترل، اعتقاد به ارزش هر چیزی، و جامعه.

این ذهن عاطفی ماست که ماشین هوشیاریِ ما را می رانَد. چرا؟ چون در نهایت تنها بوسیله ی احساس است که وارد عمل می شویم، و عمل همان احساس است.

هر مشکلی در خویشتن داری، ناشی از مشکل در اطلاعات یا نظم یا منطق نیست، بلکه بیشتر اوقات احساسی است. ناخویشتن داری مشکلی احساسی است. تنبلی مشکلی احساسی است. عقب انداختن کار ها مشکلی احساسی است. تصمیماتِ نسنجیده مشکلی احساسی است.

این افتضاح است! چون سر و کله زدن با مشکلات احساسی خیلی سخت تر از مشکلات منطقی ست.

مشکلاتِ احساسی غیر منطقی اند، به این معنی که نمی توان برای ان ها دلیل آورد، و بد تر اینکه برای اینجور مشکلات، تنها می توان راه حل های احساسی ارائه کرد. همه اش به ذهن عاطفی مربوط است. اگر دیده باشید، رانندگیِ ذهنِ عاطفیِ بیش ترِ آدم ها فتضاح است!

افراط در احساسات به بحران امید منجر می شود، و سرکوبِ احساسات هم همینطور.

آیین مقوله ی جالبی است. وقتی گروهی از آدم ها با ارزش های یکسان را دور هم جمع کنید، طوری رفتار می کنند که هرگز در تنهایی رفتار نمی کردند. امیدشان در نوعی اثرِ شبکه ای چند برابر می شود، و اعتبارِ اجتماعیِ حاصل از عضویت در گروه، ذهن عقلانی آن ها را می دزد و اجازه می دهد ذهن عاطفی شان آزادانه هر جایی برود.

مشخصات کتاب:

مشخصات نشر: میلکان، 1398

تعداد صفحات نسخه چاپی:232 صفحه

قیمت نسخه چاپی:37000 تومان

چاپ ششم

دریافت کتاب از طاقچه

دریافت کتاب از کتابراه

برچسب ها:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *