اهل کاشانم

شعر به نظرم جزو دستاورد های عجیب و زیبای بشر بوده. شاعر در چند خط چیز هایی روایت میکند که یک نویسنده برای بیانش صد ها صفحه سیاه میکند.

شعر زیر بخشی از شعر”اهل کاشانم” سروده سهراب سپهری شاعر نام آشنای معاصر است.

اهل کاشانم

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی

مادری دارم، بهتر از برگ درخت

دوستانی، بهتر از آب روان

و خدایی که در این نزدیکی است

لای این شب بو ها، پای آن کاج بلند….

من مسلمانم،

قبله ام یک گل سرخ

جانمازم چشمه، مهرم نور

دشت، سجاده ی من

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم

در نمازم جریان دارد ماه، جریان دارد طیف

سنگ از پشتِ نمازم پیداست….

همه ذراتِ نمازم متبلور شده است

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو

من نمازم را پی تکبیرﻗ الاحرامِ علف میخوانم

پی «قد قامتِ» موج….

اهل کاشانم

پیشه ام نقاشی است گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ، می فروشم به شما

تا به آواز شقایق که در آن زندانی است،

دلِ تنهایی تان تازه شود.

چه خیالی، چه خیالی،….می دانم

پرده ام بی جان است

خوب می دانم، حوضِ نقاشی من بی ماهی است….

من نمی دانم

که چرا می گویند، اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست

و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست.

گلِ شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید،

کا ما نیست شناسایی «راز» گل سرخ،

کار ما شاید این است

که میان گل نیلوفر و قرن

پی آواز حقیقت بدویم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.