آینه2

1-بیل را انداخت توی صندوق.

2-به کپه ور آمده پیش رویش نگاه کرد.

3-آن قدر از شهر دور بود که خیالش راحت باشد حالا حالاها کسی پیدایش نمی کند.

4-آتشی روشن کرد و کیسه ها را خالی کرد میان آتش.

5-تا صبح کنارت میمونم.

6-اگه اون بد پیله گیر بده چی بهش بگم؟

7-نیشخندی زد: فوقش می فرستمش پیش خودت.

8-زد زیر خنده.

9-می دونی؟ ترجیح میدادم با این مدارک جرم آتیشت بزنم. ولی چه کنم که دل رحمم!

10-همین که خلاصت کردم برو خداتو شکر کن. میتونستم زجر کشت کنم.

11-همون کاری که تو این هشت سال با من می کردی.

12-بلند شد. لباسش را تکاند.

13-در صندوق عقب ماشین را بست.

14-به طرف خانه راند.

15-دیگر دمِ صبح بود. ولی هنوز مانده بود تا خورشید بالا بیاید.

16-ماشین را خوب ورانداز کرد.

17-سوار آسانسور شد.

18-به در واحدشان که رسید صداهایی را از واحد روبرو شنید.

19-سریع کلید انداخت تا برود تو.

20-در واحد روبرویی باز شد.

21- هنوز کلید را نچرخانده بود که نگاه مرد همسایه افتاد به او.

22-لبخندی زد و وانمود کرد که دارد در را میبندد.

23-مرد پرسید: جایی میرید؟

24-آره. می خواستم برم برای صبحونه وسیله بگیرم.

25-زود نیست؟

26-برای سرکار رفتن چی؟

27-تو بیمارستان کار میکنم. قبل عوض شدن شیفت باید اونجا باشم.

28-لبخندی زد: منم میرم قبلش ورزش کنم.

29-رفت به سمت راه پله .

30-مرد گفت: آسانسور الان میرسه.

31-میدونم

32-چندتا پله را رفت پایین.

33-آرام برگشت بالا و سرک کشید.

34-مرد رفته بود.

35-سریع کلید انداخت و رفت تو.

36-اول از هر چیز باید دوش میگرفت.

37-وقتی که داشت موهایش را شانه میزد برای دومین بار با خودش فکر کرد که باید این آینه را عوض کند.

برچسب ها:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *